تبليغاتX
دلواپس تنهایی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:13 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 14:2 توسط m3lo0ody |


Image By Pic.Blogfa.Com
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 14:1 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:52 توسط m3lo0ody |


Henrik Simonsen

هان ای قاصدک باز چه خبر اوردی؟

از کجا وز که خبر اوردی؟؟

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:51 توسط m3lo0ody |


پاییز سهم من است

خش خش اش تازه شروع شده

پاییز سهم من است

با تمام رنگهای زرد و نارنجی و قرمز اش

پاییز سهم من است

با تمام یکشنبه های بی رنگ اش

پاییز سهم من است

سهم زنی پاییزی

که روزی در انبوهی از برگهایش

مدفون خواهد شد

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:38 توسط m3lo0ody |


مترسک ناز می کند


کلاغ ها فریاد می زنند


و من سکوت می کنم....


این مزرعه ی زندگی من است


خشک و بی نشان

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:30 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:17 توسط m3lo0ody |


 

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:10 توسط m3lo0ody |


سلام 

بعد از یه مدت خیلی طولانی و کلی اتفاق برگشتم  که دوباره شروع کنم.

الان یه ادم دیگه  شدم .دیگه اون فائزه ی قبلی نیستم.

دیگه به هیچ کس اعتماد ندارم.حتی به ...

خیلی سخته یه شبه همه چیز عوض بشه و بفهمی که تنها کسی که ساده و احمق بوده

فقط خودت بودی!!

از همه چیزو همه کس خستم.دیگه خودمم نمیتونم خودمو تحمل کنم.

دلم میخواد همه تنهام بزارن و کسی کاری به کارم نداشته باشه .

اما همه فقط دلسوزی و ترحم علکیشونو واست میارن.

دلم میخواد داد بزنم .بگم بسه این همه دروغ و تظاهر دیگه دارین حالمو بهم میزنین!!!!!!!

هرکسی هم که میگه واسم مهمی فقط واسه دل خودشه !یه سر سوزنم دلش به حالت نمیسوزه

کاش همه چی تموم میشد .مثل یه خواب بد .کاش تموم میشد....

 

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:3 توسط m3lo0ody |


به یاد دستهای تنهایت

فصلی خواهم سرود    

به رنگ غروب

به یاد بغض های بارانیت

آسمانی خواهم کشید

به رنگ کبود

به یاد قلب شکسته ات

حصاری خواهم ساخت

به رنگ تنهایی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:28 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17:53 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17:31 توسط m3lo0ody |


 

از بیم و امید عشق رنجورم
آرامش جاودانه می خواهم
بر حسرت دل دگر نیفزایم
آسایش بیکرانه می خواهم
پا بر سر دل نهاده می گویم
 بگذاشتن از آن ستیزه جو خوشتر
یک بوسه ز جام زهر بگرفتن
از بوسه آتشین خوشتر
پنداشت اگر شبی به سرمستی
در بستر عشق او سحر کردم
شبهای دگر که رفته از عمرم
در دامن دیگران به سر کردم
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را
 آنکس که مرا نشاط و مستی داد
آنکس که مرا امید و شادی بود
هر جا که نشست بی تامل گفت
او یک +زن ساده لوح عادی بود
می سوزم از این دو رویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه جاودانه می خواهم
رو پیش زنی ببر غرورت را
کو عشق ترا به هیچ نشمارد
آن پیکر داغ و دردمندت را
با مهر به روی سینه نفشارد
عشقی که ترا نثار ره کردم
در سینه دیگری نخواهی یافت
زان بوسه که بر لبانت افشاندم
سوزنده تر آذری نخواهی یافت
در جستجوی تو و نگاه تو
دیگر ندود نگاه بی تابم
اندیشه آن دو چشم رویایی
هرگز نبرد ز دیدگان خوابم
دیگر به هوای لحظه ای دیدار
دنبال تو در بدر نمیگردم
دنبال تو ای امید بی حاصل
دیوانه و بی خبر نمی گردم
در ظلمت آن اطاقک خاموش
بیچاره و منتظر نمی مانم
هر لحظه نظر به در نمی دوزم
وان آه نهان به لب نمیرانم
ای زن که دلی پر از صفا داری
از مرد وفا مجو مجو هرگز
او معنی عشق را نمی داند
راز دل خود به او مگو هرگز

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17:22 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17:17 توسط m3lo0ody |


سخته می نوش کسی دیگر بود


شام شب تاریک کسی دیگر بود


سخته با یاد کسی که دوستش داری

 
یک عمر در اغوش کسی دیگر بود....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 17:5 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:57 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:55 توسط m3lo0ody |


نگاه کن!

که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره اب میشود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست افتاب میشود

نگاه کن!

تمام هستیم خراب میشود

شراره ای مرا کام میکشد

مرا به اوج میبرد

مرا به دام میکشد

نگاه کن!

تمام اسمان من پر از شهاب میشود

نگاه کن!

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم....

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:39 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:32 توسط m3lo0ody |


همین حالا

مرا سخت در آغوش بگیر

و ببوس ای محبوب من

چرا که دیگر فرصتی نخواهد بود

امشب از آن من باش

فردا برای با هم بودن بسیار دیر است

پس انتخاب کن: همین حالا با هم بودن را یا برای همیشه از هم گسستن را

چرا که عشق من برای تو به انتظار نخواهد نشست

 

زمانی که برای نخستین بار دیدمت

لبخند ظریفی بر لبانت نشسته بود

تو قلب مرا تسخیر کردی

و روح من خود را به تو وا نهاد

من زمان درازی به انتظار لحظه با هم بودن نشستم

اکنون تو در کنار منی و زمان با هم بودن فرا رسیده است

پس

همین حالا

مرا سخت در آغوش بگیر

و ببوس ای محبوب من

چرا که دیگر فرصتی نخواهد بود

امشب از آن من باش

فردا برای با هم بودن بسیار دیر است

پس انتخاب کن: همین حالا با هم بودن را یا برای همیشه از هم گسستن را

چرا که عشق من برای تو به انتظار نخواهد نشست

 

اگر ما این عشق راستین و سرسپردگی شیرین به یکدیگر را گم کنیم

همانند درخت بیدی که می گرید

من و تو می بایست یک اقیانوس اشکباری کنیم

لبهای تو مرا به شور می آورد

پس مرا در میان بازوانت فراگیر

زیرا کسی چه می داند که ما دگر باره در چه زمان یکدیگر را بدین سان خواهیم یافت

پس

همین حالا

مرا سخت در آغوش بگیر

و ببوس ای محبوب من

چرا که دیگر فرصتی نخواهد بود

امشب از آن من باش

فردا برای با هم بودن بسیار دیر است

پس انتخاب کن: همین حالا با هم بودن را یا برای همیشه از هم گسستن را

چرا که عشق من برای تو به انتظار نخواهد نشست

+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:55 توسط m3lo0ody |


کسی در باد می خواند

تو را تا اوج می خواهد

برای نازچشمانت

چه بی صبرانه می ماند

دلم تنگ است و بی یادت

در این غربت نمی مانم

تو هستی در وجود من

من تو را هرگز نمی رانم

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 14:3 توسط m3lo0ody |


.

.

.

سهم تو در دلتنگي من ، بيشتر از واژه هميشه است

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 17:40 توسط m3lo0ody |


GN
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 17:37 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:57 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:54 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:40 توسط m3lo0ody |


میگویم : سلام
 
کسی جواب نمی دهد
 
پس خدا نگه دار می گویم
  
شاید از سر اتفاق
 
کسی دست هایش تکان بخورد
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:30 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:8 توسط m3lo0ody |


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:7 توسط m3lo0ody |